رضا قليخان هدايت

64

مجمع الفصحاء ( فارسي )

454 سرمد كاشانى اسمش سعيد و از ملت موسوى به كيش محمدى درآمد و از مير ابو القاسم فندرسكى حكمت فراگرفت و در خدمت مشايخ تصفيه كرد آخر الامر مجذوب شد و به هندوستان افتاد و در عهد داراشكوه شهادت يافت . تفصيل حالاتش را صاحب دبستان نقل كرده و من بنده نيز در تذكرهء رياض العارفين مفصلا نگارش داده ازوست : و له عمرى است كه آوازهء منصور كهن شد * من از سر نو جلوه دهم دار و رسن را * * * همچو دورافتاده‌اى كاخر به يار خود رسد * دست تا در گردن من كرد تيغش خون گريست * * * در كعبه و بتخانه سنگ او شد و گنگ او شد * يك جا حجر الاسود يك جا بت هندو شد رباعيات سرمد كه ز جام عشق مستش كردند * كردند سرافرازش و پستش كردند مىخواست خداپرستى و هشيارى * مستش كردند و بت‌پرستش كردند * * * سرمد غم عشق بوالهوس را ندهند * سوز دل پروانه مگس را ندهند عمرى بايد كه يار آيد به كنار * اين دولت سرمد همه‌كس را ندهند * * * در مسلخ عشق جز نكو را نكشند * لاغرصفتان زشت‌خو را نكشند گر عاشق صادقى ز كشتن مگريز * مردار شود هرآن‌كه او را نكشند * * *